العبد

دلنوشت !

العبد

یارب

یادداشت : بعد از دوسال و اندی ، مهاجر شدم ، گفتم مهاجر و یاد حسین پناهی افتادم!
اگر فرصتی شد و دست تقدیر با ما یار بود ، مطالب وبلاگ قبلی را انتقال خواهم داد!

به قولی :

باشد اینجا عاشقی هامان مرتّب باشد


بنابر نوشتِ اشعار و دل نوشت های شخصی است و اما الغیرها ،اسامی دیگر عزیز قید خواهد شد .

صفحه اشعار در اینستاگرام :

M.HGolhassani

طبقه بندی موضوعی

۱۰ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

یارب




لب گزیدیم ز سرخیِ لبت اما حیف ...

لَبِمان خورد ترک قبلِ وصالِ لَبِ تو 


"محمدحسین گل حسنی"

تک بیتی از غزل " لب تو "



دلنوشت : 

- یک دوستی داریم ما اتفاقاً هم کیش خودِ بنده است و اهل ضَرَبَ زیدٌ .... اگر احیاناً آدرس این وبلاگ ما دست ایشون 

بیافتد، کُلُنا اجمعین ارتدادمون اثبات خواهد شد .. بعله .. ما رو هم دعوت کردند شبی براشون هیت شعر بخونیم .. 

بعد گفتند از این شعر هایی که توش شراب و مِی و ساقی و لب و اینها هست نخونید ... تقریباً فقط اجازه داده بودند صرف فعل کنیم :دی ... مام رفتیم اونجا و : 


هرکسی دید مرا گفت که حدّم بزنند 

حَرَمت میکده ی ماست ، مِیَم مُشکِ حسین ...


خلاصه اینکه هستند عزیزانی که کلا با چنین کلمات و ابیاتی رابطه خوبی ندارند ... 

یا هدایتی مارا ، یا ایشان را !


پ.ن : 

- تشکر ویژه از آقا رسول بابت طرح ...

فی امان الله




۷ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۴ ، ۱۶:۵۲
محمد حسین


یارب


یکی از مخاطبین عزیز در  درخواستی را مطرح فرموده بودند مبنی بر قرار دادن ابیات کامل غزل - ترانه " مدیونی هنوز " فلذا بنده حقیر هم در خواست ایشان را لبیک گفتم : 


 " مدیونی هنوز " 

 

ترم دوم اومدی گفتند مهمونی هنوز

مطمن بودم ولی من مردِ مِیدونی هنوز !

 

این حیایِ تو همیشه دست و پا گیرِ منِ

نیم نگاهی کن به لیلا گر که مجنونی هنوز !

 

با خجالت اومدم بانو ، ببخشیدم ولی

ترم بعدی هم همین جا درس می خونی هنوز ؟

 

خنده ای کردی و گفتی که خدا می دونه و -

فکر کردم پایِ حرف و قول می مونی هنوز

 

ترم بعدی انتقالی رو گرفتی ، حیف ، من

تازه فهمیدم شما با دین و ایمونی هنوز !!

 

من ندیدم ، دوستی می گفت  می خندید او

چشم من گریون شد از اینکه تو خندونی هنوز

 

بی خبر رفتی عزیزم پس حِسابِ ما چه شد ؟

لاقل خندیدنت رو که تو مدیونی هنوز !!

 

نیست آغوشی که گرمایش مرا تسکین دهد

مثل من آیا تو درگیرِ زمستونی هنوز ؟

 

تا نبیند مادری اشکی ز چشمان تری

روز و شب در انتظار ابر و بارونی هنوز ؟

 

باز هم در کوچه های شهر پرسه می زنم

شاید اصلا مانده باشد یک خیابونی هنوز !

 


"محمدحسین گل حسنی "


دلنوشت : 

- ولادت با سعادت آقا امام حسن عسگری علیه السلام را هم به عزیزان تبریک عرض می کنم . 

-عزیزان مرحمتی کنند و اگر از اشعار استفاده کردند نام حقیر را جهت حفظ و مصونیت آثار ذکر کنند . نام وبلاگ را نکردند ، ملالی نیست .

 ممنون محبتتان .


پ.ن : 

- تشکر از مخاطب عزیز  شکوفه شکوفا

- در ضمن شخصاً می پذیرم که شاید در ترانه موفق نبوده و همواره ورود تکنیک های غزل کلاسیک به این ترانه و یا غزل نئوکلاسیک مشهود است .البته دغدغه بنده همواره شعر کلاسیک بوده و بس .

فی امان الله 




۹ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۸ دی ۹۴ ، ۲۰:۲۳
محمد حسین


بی خبر رفتی عزیزم پس حساب ما چه شد ؟

لااقل خندیدنت را که تو مدیونی هنوز 

"محمدحسین گل حسنی "

تک بیتی از غزل ( مدیونی هنوز )



دلنوشت : 

برف می بارد ولی باران نمی بارد ، چرا ؟ 

در وداعم چشم غم خواران نمی بارد چرا ؟ 

و این هم حسن مطلع غزل 

 "باران نمی بارد "


 - از کودکی ، رابطه ی خوبی با عکس گرفتن نداشته و هنوز هم ! شاید عکس ها بزرگترین معضل خاطرات و بزرکترین علت غصّه ها باشند ... شاید !

البته بد عکس بودن هم شاید دلیل دیگری است .

و شاید دلیلی دگری هم !


۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۵ دی ۹۴ ، ۱۷:۱۲
محمد حسین
یارب


 "  یک نفر می آید آخر "

یک نفر می آید آخر، ماورای دیگران 
خوب خواهد شد دگر حال و هوای دیگران 

روز و شب من از غمِ وصلِ تو می سوزم ، شما 
باز امّا میروی در خواب های دیگران !

انتظارت را من از این کاج ها آموختم 
در زمستان سبز می مانم ، سوای دیگران 

من زبانم لال ، امّا دیرتر آقا بیا 
خطِّ کوفی دارد اینجا نامه های دیگران 

دست را چاقو بریدن هم دگر معیار نیست 
باز چند انگشت می ماند برای دیگران !

هیچکس همچون زلیخا عاشق یوسف نبود 
رفت یوسف هم ولی زندان به جای دیگران !

ما برای خود فقط سمتِ توسّل می رویم 
ندبه می خوانیم از بهر شفای دیگران !

نیمه شب ها هم اگر یادِ تو می افتد دلی 
صبح ها گم می شود در سر صدای دیگران

" محمدحسین گل حسنی "


دلنوشت :
- یه بنده خدایی دیروز تلنگر خوبی زد .
- این اشعار حوصله ای بافی نمی گذارد که از وزن و عروض صحبت کنیم .

دنبال شعر و قافیه بودم تمام عمر 
این شعر ها حواس مرا از تو پرت کرد 


پ.ن:
- تشکر ویژه از آقا رسول بابت طرح .

فی امان الله 

۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۵ دی ۹۴ ، ۱۰:۵۵
محمد حسین


چادرت ، از سرت افتاد و دلم هرّی ریخت 

این چنین وضعِ حجابِ تو که حق الناس است 


"محمدحسین گل حسنی "

(تک بیتی از غزل چشمانِ خاص )

وزن : رّمل مُثَمَّن مَخبون مَحذوف 


دلنوشت : 

 وزن شعر از وزن های مورد علاقه حافظ است . . اکثر غزل های حافظ بر همین وزن است . 

وزن بسیار خوش لحن و با ضربی است .

بیتی از حافظ در همین وزن :

یاد باد آن که زما وقت ِ سحر یاد نکرد 

به وداعی دل غمدیده ی ما شاد نکرد 


پ.ن :

- تشکر ویژه از آقا رسول بابت طرح 

- عده ای معتقدند که واژه ی هرّی واژه ای تازیست فلذا گاهاً ادا شدن آن سخت است . 

 ما ادا کردیم و شد . 


فی امان الله 


۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ دی ۹۴ ، ۱۶:۴۵
محمد حسین

یارب


بعله ...! اگر چه شاید عجیب باشد اما خب فوقع ما وقع ! 

وقتی خواهر آدم اولین امتحانش رو خراب می کند و حتی امید 1 و بیست و پنج شدن هم ندارد، و تو برادرانه برایش کیک می خری ! نه چون او خراب کرد ، بلکه ..... بماند بقیه اش  در ادامه مطلب !

- نیمه شبی .. یهویی طوری !





۳۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۴ دی ۹۴ ، ۰۰:۲۷
محمد حسین


شعر های بعدی ام را خسته تر باید نوشت 

راز هایم را دگر سر بسته تر باید نوشت 

در میان نامه هایم من که می گفتم مُدام

عین و شین و قاف را باید شکسته تر نوشت !


"محمدحسین گل حسنی"


دلنوشت :


دست خطِّت را که می بینم نمی دانم چرا 

یادِ رسم الخطّ ِ اهل ِ کوفه می افتد دلم !؟


- این هم تک بیتی از غزلی قدیمی ، که قسمت بود تا با دو بیتی بالا عجین شود!

-  عزیزان مرحمتی کنند و اگر از اشعار استفاده کردند نام حقیر را جهت حفظ و مصونیت آثار ذکر کنند .

 نام وبلاگ را نکردند ، ملالی نیست . 

ممنون محبتتان . 


بَعد نوشت : 

بعد از نظر یکی از دوستان ( آقا محمد عزیز ) لازم دونستم تا این نکته رو خدمت دوستان عرض کنم که در دوبیتی بالا از اختیارات شاعری در راستای ابداع لحن وکلام استفاده شده .


فی امان الله

۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۲ دی ۹۴ ، ۲۳:۳۹
محمد حسین

یارب


به در خواست یکی از عزیزان ، غزل کاملی که یکی از بیت های آن در پست شماره دوم منتشر گردیده بود

 تقدیم می گردد. 




غزل خاطرات : 


رفتنت در این دل من بغض می کارد فقط 

خاطرات بودنت را یاد می آرد فقط 


من گمانم آسمان هم جنگ دارد با دلم 

تا تو بودی می گرفت و حال می بارد فقط


گوشه ای از چادرت را یادگاری بردم و 

بی خبر بودم که این عطر مرا دارد فقط 


تا اَبد هم من خیالم وقت کم می آورم 

حسنِ خُلقت را اگر این قلب بشمارد فقط 


گرچه دیگر نیست اما مطمن هستم هنوز 

دست هایش را به من می خواست بسپارد فقط 


"محمدحسین گل حسنی "


دلنوشت : 

عزیزان در قسمت نظرات از بین ابیات این غزل ، اگر بیت منتخبی در نظر داشتند اعلام کنند . 

همچنین عزیزان مرحمتی کنند و اگر از اشعار استفاده کردند نام حقیر را جهت حفظ و مصونیت آثار ذکر کنند .

 نام وبلاگ را نکردند ، ملالی نیست . 

ممنون محبتتان . 


پ.ن : 

تشکر ویژه از آقا رسول عزیز بابت طرح 

خواهر گرام ما هم همواره در شرف طراحی است ، :دی اما هنوز به دست بنده نرسیده طرحشون که ان شاءالله برسد.

خلاصه عزیزان لطف دارند . 


فی امان الله 





۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۲ دی ۹۴ ، ۱۷:۵۱
محمد حسین


من گمانم آسمان هم جنگ دارد با دلم 

تا تو بودی می گرفت و حال می بارد فقط !


"محمدحسین گل حسنی"

(تک بیتی از غزل خاطرات)


دلنوشت  :

قول داده بودم با خودم شعر عاشقانه نگم ، اما خب مثل همه قول هام ، زیاد زدم زیرش !


فی امان الله 


۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۴ ، ۰۳:۰۲
محمد حسین


معنی چشم انتظاری را نفهمیدم ولی

جان مادرهای مفقودالاثرها العجل


دل نوشت  :


دلم می خواد برم تو یه جمعی و داد بزنم و بگم :

ایها الناس ! ببینید ! گناه کنید آخر عاقبتتون میشید مثل ما ! دیگه حتی آقامون تو خوابم سراغمون نمیاد!

چه برسه به بیداری!

آقا بیا که آمدنت دیر می شود !


پ.ن : 

شعر از بنده نیست و متاسفانه نام شاعر هم یافت نشد . 


۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۹۴ ، ۲۳:۴۹
محمد حسین