العبد

دلنوشت !
دوشنبه, ۲۸ دی ۱۳۹۴، ۰۸:۲۳ ب.ظ

باز هم در کوچه های شهر پرسه می زنم !!!


یارب


یکی از مخاطبین عزیز در  درخواستی را مطرح فرموده بودند مبنی بر قرار دادن ابیات کامل غزل - ترانه " مدیونی هنوز " فلذا بنده حقیر هم در خواست ایشان را لبیک گفتم : 


 " مدیونی هنوز " 

 

ترم دوم اومدی گفتند مهمونی هنوز

مطمن بودم ولی من مردِ مِیدونی هنوز !

 

این حیایِ تو همیشه دست و پا گیرِ منِ

نیم نگاهی کن به لیلا گر که مجنونی هنوز !

 

با خجالت اومدم بانو ، ببخشیدم ولی

ترم بعدی هم همین جا درس می خونی هنوز ؟

 

خنده ای کردی و گفتی که خدا می دونه و -

فکر کردم پایِ حرف و قول می مونی هنوز

 

ترم بعدی انتقالی رو گرفتی ، حیف ، من

تازه فهمیدم شما با دین و ایمونی هنوز !!

 

من ندیدم ، دوستی می گفت  می خندید او

چشم من گریون شد از اینکه تو خندونی هنوز

 

بی خبر رفتی عزیزم پس حِسابِ ما چه شد ؟

لاقل خندیدنت رو که تو مدیونی هنوز !!

 

نیست آغوشی که گرمایش مرا تسکین دهد

مثل من آیا تو درگیرِ زمستونی هنوز ؟

 

تا نبیند مادری اشکی ز چشمان تری

روز و شب در انتظار ابر و بارونی هنوز ؟

 

باز هم در کوچه های شهر پرسه می زنم

شاید اصلا مانده باشد یک خیابونی هنوز !

 


"محمدحسین گل حسنی "


دلنوشت : 

- ولادت با سعادت آقا امام حسن عسگری علیه السلام را هم به عزیزان تبریک عرض می کنم . 

-عزیزان مرحمتی کنند و اگر از اشعار استفاده کردند نام حقیر را جهت حفظ و مصونیت آثار ذکر کنند . نام وبلاگ را نکردند ، ملالی نیست .

 ممنون محبتتان .


پ.ن : 

- تشکر از مخاطب عزیز  شکوفه شکوفا

- در ضمن شخصاً می پذیرم که شاید در ترانه موفق نبوده و همواره ورود تکنیک های غزل کلاسیک به این ترانه و یا غزل نئوکلاسیک مشهود است .البته دغدغه بنده همواره شعر کلاسیک بوده و بس .

فی امان الله 






نوشته شده توسط محمد حسین
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

العبد

دلنوشت !

العبد

یارب

یادداشت : بعد از دوسال و اندی ، مهاجر شدم ، گفتم مهاجر و یاد حسین پناهی افتادم!
اگر فرصتی شد و دست تقدیر با ما یار بود ، مطالب وبلاگ قبلی را انتقال خواهم داد!

به قولی :

باشد اینجا عاشقی هامان مرتّب باشد


بنابر نوشتِ اشعار و دل نوشت های شخصی است و اما الغیرها ،اسامی دیگر عزیز قید خواهد شد .

صفحه اشعار در اینستاگرام :

M.HGolhassani

طبقه بندی موضوعی

باز هم در کوچه های شهر پرسه می زنم !!!

دوشنبه, ۲۸ دی ۱۳۹۴، ۰۸:۲۳ ب.ظ


یارب


یکی از مخاطبین عزیز در  درخواستی را مطرح فرموده بودند مبنی بر قرار دادن ابیات کامل غزل - ترانه " مدیونی هنوز " فلذا بنده حقیر هم در خواست ایشان را لبیک گفتم : 


 " مدیونی هنوز " 

 

ترم دوم اومدی گفتند مهمونی هنوز

مطمن بودم ولی من مردِ مِیدونی هنوز !

 

این حیایِ تو همیشه دست و پا گیرِ منِ

نیم نگاهی کن به لیلا گر که مجنونی هنوز !

 

با خجالت اومدم بانو ، ببخشیدم ولی

ترم بعدی هم همین جا درس می خونی هنوز ؟

 

خنده ای کردی و گفتی که خدا می دونه و -

فکر کردم پایِ حرف و قول می مونی هنوز

 

ترم بعدی انتقالی رو گرفتی ، حیف ، من

تازه فهمیدم شما با دین و ایمونی هنوز !!

 

من ندیدم ، دوستی می گفت  می خندید او

چشم من گریون شد از اینکه تو خندونی هنوز

 

بی خبر رفتی عزیزم پس حِسابِ ما چه شد ؟

لاقل خندیدنت رو که تو مدیونی هنوز !!

 

نیست آغوشی که گرمایش مرا تسکین دهد

مثل من آیا تو درگیرِ زمستونی هنوز ؟

 

تا نبیند مادری اشکی ز چشمان تری

روز و شب در انتظار ابر و بارونی هنوز ؟

 

باز هم در کوچه های شهر پرسه می زنم

شاید اصلا مانده باشد یک خیابونی هنوز !

 


"محمدحسین گل حسنی "


دلنوشت : 

- ولادت با سعادت آقا امام حسن عسگری علیه السلام را هم به عزیزان تبریک عرض می کنم . 

-عزیزان مرحمتی کنند و اگر از اشعار استفاده کردند نام حقیر را جهت حفظ و مصونیت آثار ذکر کنند . نام وبلاگ را نکردند ، ملالی نیست .

 ممنون محبتتان .


پ.ن : 

- تشکر از مخاطب عزیز  شکوفه شکوفا

- در ضمن شخصاً می پذیرم که شاید در ترانه موفق نبوده و همواره ورود تکنیک های غزل کلاسیک به این ترانه و یا غزل نئوکلاسیک مشهود است .البته دغدغه بنده همواره شعر کلاسیک بوده و بس .

فی امان الله 




نظرات  (۹)

۲۸ دی ۹۴ ، ۲۱:۰۹ شکوفه شکوفا
خیلی جالب بود.
اصن بهش نمیومد اینقد دانشجویی باشه
پاسخ:
یارب

لطف خداوند و محبت شماست ...

ممنون حضورتان .
عکستووووون خیلی زیباااااا
نوشتتون عااااااالی
پاسخ:
یارب

لطف خداوند و محبت شماست ...

در ضمن خوب شد گفتید یادم رفته بود تشکر کنم از آقا رسول بابت عکس ....

ممنون حضورتان .
۲۸ دی ۹۴ ، ۲۲:۴۹ پرواز سپید
سلام
چه شعر نازییی...
:)
پاسخ:
یارب

یارب

لطف خداوند و محبت شماست ...

در ضمن به پای متن های شما برسد ان شاءالله ..بعید است ..:دی
بسیار بسیار زیبا بود
فک میکنم قراره که خیلی آدم بزرگی بشین :)

+اگه کتاب چاپ کردین
باید صفحه اولشو برام امضا کنین:)
پاسخ:
یارب

یارب

لطف خداوند و محبت شماست ...


:دی :دی :دی 

خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است ....

هعی ...


عکس فوق العاده ایه ...
درمورد شعر نظر نمیدم چون کلا میونه ای ندارم باهاش.
پاسخ:
یارب

:دی 

ممنون از لطفت عزیزجان ...

فی امان الله 
۲۹ دی ۹۴ ، ۰۴:۵۵ پرواز سپید
(آیکون یک فرد بسیار شرمنده از تعارف فوق العاده اغراق آمیز شما!)
من اگر میتونستم مثل شما نظم بگم که نثر نمی نوشتم...
پاسخ:
یارب

بزرگوارید شما ...


ای کاش این عکسه نوشته نداشت میدزدیدمش :]
پاسخ:
یارب

حالا منظور :دی
منظوری نداشتم... درد و دل بود ... :'(
 ؛)))
پاسخ:
یارب

:دی :دی 

شما فعلا این معمای پرفسور حسابیت و حل کن ... :دی 
۰۶ بهمن ۹۴ ، ۱۸:۵۷ چشم به راهم ...
یکی از فانتزی های حقیر دلباخته شدن در دانشگاه بود که محقق نشد :/

شعر خوبی بود سپاس
پاسخ:
یارب

این الان جای شکر داره که محقق نشده است ..:دی 

این هم شعرِ هویجوری بود یه قول یکی از دوستان ..:دی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">