العبد

دلنوشت !

العبد

یارب

یادداشت : بعد از دوسال و اندی ، مهاجر شدم ، گفتم مهاجر و یاد حسین پناهی افتادم!
اگر فرصتی شد و دست تقدیر با ما یار بود ، مطالب وبلاگ قبلی را انتقال خواهم داد!

به قولی :

باشد اینجا عاشقی هامان مرتّب باشد


بنابر نوشتِ اشعار و دل نوشت های شخصی است و اما الغیرها ،اسامی دیگر عزیز قید خواهد شد .

صفحه اشعار در اینستاگرام :

M.HGolhassani

طبقه بندی موضوعی


از نگاهی بود ممکن کشتن ما عاجزان

دست و تیغ نازنین خویش رنجاندن نداشت


 چشم قربانی نمی دارد نگاه بی ادب

از من حیران عذار خویش پوشاندن نداشت


 عاشقان را یک قلم نومید کردن خوب نیست

 نامه ما پاره کردن داشت گر خواندن نداشت


۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۰ آذر ۹۵ ، ۰۱:۲۴
محمد حسین


کاشکی غصّه ی هجران تو سر می آمد 

یا که از سوی تو ای یار خبر می آمد 

.

.

.

.

خواب دیدم که لبِ خشکِ مرا می بوسی

بَه که آن شب ز نمک پاش شکر می آمد 



دلنوشت : 


- چرا با من سر لج داری ای دل ...



پ.ن : 

- یادتون هست گفتم دعا کنید بلکه ممیزین عزیز در حق کتاب ما مرحمتی داشته باشند !؟

اینطور که معلومه یک نفرتون هم دعا نکرده ...!

بعله .


فی امان الله 

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۵ ، ۱۶:۲۱
محمد حسین


سِرِّ دلدادگی چاه به ماه این باشد :

" مهرِ یوسف به دل چاه عجیب افتاده "

.

.

.

چه شده شهر همه یاد خدا افتادند!!

نکند کار تو یوسف به طبیب افتاده ؟


دلنوشت:

 - اَحَدی نیست که تنها نگذارد ما را ... !

پ.ن : 

- سکوت!

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۵ ، ۱۸:۱۵
محمد حسین


یارب


صحبتی نیست غیر از آنکه چه کرده است این بیدل ..

عجیب نیست غریب مانده بین ما ...!!




ای بهارستان اقبال، ای چمن سیما بیا

فصل سیر دل‌گذشت اکنون به‌چشم مابیا

می‌کشد خمیازهٔ صبح‌، انتظار آفتاب

در خمار آباد مخموران قدح‌پیما بیا

بحر هرسو رو نهد امواج‌گرد راه اوست

هردو عالم در رکابت می‌دود تنها بیا

خلوت اندیشه حیرت‌خانهٔ دیدار تست

ای‌کلید دل در امید ما بگشا بیا

عرض‌تخصیص ازفضولیهای آداب‌وفاست

چون نگه در دیده یا چون روح دراعضا بیا

بیش ازاین نتوان حریف دا‌غ حرمان زیستن

یا مرا از خود ببر آنجا که هستی یا بیا

فرصت هستی ندارد دستگاه انتظار

مفت امروزیم پس ای وعدة فردا بیا

رنگ‌و بوجمع است در هرجا چمن دارد بهار

ما همه پیش توایم ای جمله ما با ما بیا

وصل مشتاقان زاسباب دگر مستغنی است

احتیاج این است‌کای سامان استغنا بیا

کو مقامی کز شکوه معنی‌ات لبریز نیست

غفلت است اینهاکه بیدل‌گویدت اینجا بیا


میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی



دلنوشت : 

- ما همه پیش تو ایم ای جمله ما با ما بیا !


پ.ن : 


- اول اینکه خسته نباشید و خدا قوت میگم به کنکوری های عزیز . 

ان شاءالله فراموش نکنند شیرینی و شام بنده رو . 

اصلا علت نبودن بنده در این مدت سجاده نشینی بابت کنکور این عزیزان بود ،

و لاغیر .

- تشکر فراوان از مخاطبان عزیزی که در بود و نبود ما پیگیر اوضاع و احوال ما بودند و هستند . 

مرام و معرفت ایشان بر قلب ما اثبات شده است . 

سپاس . 

و اما عجب ..

که هنوز هم اهل معرفت هستند ...!

فی امان الله 

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۵ ، ۱۷:۰۸
محمد حسین

یارب


سهمم از عشق فقط آه کشیدن شده است

منّت از عاشق خودخواه کشیدن شده است


قسمتِ خلق ز شب " وصل " شد و قسمتِ ما

تا سحر ناله ی جانکاه کشیدن شده است


بهرِ بوسیدنِ او کارِ پلنگان عمری است

رویِ خاک عکسِ رخِ ماه کشیدن شده است


آنقدر خوب غزل از رقبا می خوانَد

شیخ وادار به" الله " کشیدن شده است


سنگدل با دگران گشت مصاحب ، چه کنم !؟

سهمم از عشق فقط آه کشیدن شده است


" محمد حسین گل حسنی "






دلنوشت : 

- از میان اشک هایم تار می بینم تو را ..


پ.ن :


- به لطف خدا و تشویق دوستان و اساتید ، " ماهِ دریا " در حال گذر از مراحل ثبت و  چاپ می باشد . 

فلذا از جمیع مومنین و مومنات ، مخاطب های خوب ما و حتّی مخاطب های گذری خواهشمند است

 تا :


1- اگر نکته و یا پیشنهادی دارند بفرمایند .

2-  هرکس بتواند بگوید مفهوم طرح جلد چیست ، حقیر بعد از چاپ نسخه ای از کتاب به ایشون هدیه خواهم کرد . 

3- یادم رفت ..!

4- دعا کنید یک ممیز خوب و اهل حال پیِ کتاب ما را بگیرد و الا کلاً دو سه بیتی بیش از کتاب باقی نخواهد ماند .

بعله .


و اما اطلاعات دقیق در رابطه با ابیات و غزلیات ان شاءالله بماند بعد از گذر از زیر دستان پر مهر ممیز .


در ضمن : 

تشکر ویژه از سرکار خانم زهرا مودتی گرامی بابت طراحی جلد . 



بعدا نوشت :

- هر کس داستان ماه و پلنگ رو میدونه ، توضیح دهد تا معنی بیت سوم غزل بالا بیشتر برای دوستان قابل درک باشد. به اسم خود شخص در پست منتشر خواهم کرد توضیحات رو .  


فی امان الله



۱۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۹۵ ، ۱۶:۵۹
محمد حسین

 

 

یارب

بعضی وقتا ، یه سری دردا هست که نوش کردن داره . اولین ماه رمضون باشه که نتونی بری مناجات ، نتونی بری بشینی قاطی گناه کارا و روت بشه هرچی خواستی بهش بگی ، فقط شبا بشینی با خودت تنها تا سحر هعی حرف بزنی ، هعی گوش بدی... اما فهمیدم چرا امسال نشد برم قاطی خوباش .. نشد شب تا صبح درد و دل کنم.. آره فهمیدم  :

سیدی !

 لعلک ان بابک طردتنی و عن خدمت نهیتنی ...

شاید دیگه اصلاً من و از در خونت روندی ... شاید دیگه اصلا قبولم نداری ..

شاید اصلا دیگه نمی خوای بنده ات باشم .. نکنه از خودت دورم کردی؟ ... نکنه نزاری دیگه بیام درِ خونت ؟ یعنی من الکی دارم دست و پا می زنم ؟

اَو لعلک رایتنی مستخفا بحقک فاقصیتنی

شاید اصلا دیدی اعمالم رو سبک شمردم و محرومم کردی ..

او لعلک رایتنی معرضاً عنک فقلیتنی..

شاید دیدی من روم و از تو برگردوندم .. توام دیگه از من بدت اومده ..

او لعلک وجدتنی فی مقام الکاذبین فرفضتنی ..

شاید دیدی من همه اش دروغ می گم و برای بقیه بالا منبرم ...نکنه آقا روفوزم کردی ؟

او لعلک رایتنی غیر شاکرا لنعمائک فحرمتنی

شاید دیدی من شکر گزار نعمت هات نیستم و محرومم کردی .. شاید اصلا خواستی بهم بفهمونی که سال های پیش چی بهت داده بودم و امسال ندادم ... چرا سال های پیش یه بار شکر نکردی؟؟

او لعلک رایتنی فی الغافلین فمن رحمتک ایستنی

شاید دیدی من همش غفلت می کنم تو ام  من رو ولم کردی ...

او لعلک رایتنی الف مجالس الباطلین فبینی و بینهم خلیتنی

شاید دیدی من تو مجلس باطل ها نشست و برخاست کردم پس بین من و خودت فاصله انداختی..

او لعلک لم تحب ان تسمع دعایی فباعدتنی

نکنه ..

نکنه ..

نکنه اصلا دوست نداری دعام رو بشنوی ؟ نکنه دیگه اصلا دوستم نداری ..

الهی...

الهی...

الهی...

الهی العفو ...

بزار بیام .. پس چه فرقی بین من و تو .. این کرمک یا کریم ..

یا الهی العاصین ..

 

***

 

نشسته بود سرش به کار خودش بود، تو دلش گفت دیگه امسال نمیرم مکه بیست ساله رفتم آقام رو ندیدم . دیگه کجا برم ؟ هعی برم دور خونه خدا بگردم ؟ گردنمم که نیست دیگه . داشت با خودش گریه می کرد ، ناله می کرد که باشه آقا ، باشه :

 

تا یار که را خواهد و میل اش به که باشد ..

 

یه وقت یکی اومد در خونه اش  گفت :

علی بن مهزیار نمی خوای امسال بیای بریم مکه ؟

گفت : نه... تو برو.. برو.. برو ..

گفت : بیا و بربم شاید امسال بنا باشه آقا رو ببینی .. شاید منتظرت باشه آقا .. بازم نمی خوای بیای؟

یهو بهم ریخت ...

گفت : اگه باز رفتم و ندیدمش چی ؟

گفت : اگه منتظر بود ؟ پاشو علی بن مهزیار ...

مست شد ... همه زندگیش رو جمع و جور کرد ...زد به بیابون و همون شب پیاده به راه افتاد ..

 

مرا مستِ باده ات کردی ، حالِ زارِ من را بین

 

رسید به مکه و نشست تو صحن خونه خدا ... همینطور به حاجی ها نگاه می کرد ، گریه می کرد ..

می گفت تو وعده دادی من ببینمت ...

یه وقت دید تو همون حال مناجات و عبادت و درد و دل، یه جَوونی اومد زد رو شونش :

علی بن مهزیار .. آقا سلام رسونده .. فردا شب فلان جا وایسا من بیام ببرمت ...

.

.

.

دیگه خوابش نبرد ...

.

.

.

دیگه غذا نخورد ...

 

شوق دیدار به دل افتاده

لطف دلدار به دل افتاده

 

جوونِ اومد ...

 پاهاش می لرزید ...

اومد تو بیابون از دور دید یه خیمه سبز نورانی معلومه .. تا دید همونجا نشست ...

هر چی بهش ملازم گفت پاشو آقا منتظره .. گفت دیگه نمی تونم راه برم ... آخه من چجوری نگاش کنم ...

به هر وضعی بود رسوندش به خیمه .. تا سلام کرد،  افتاد رو پاهای آقا ...

علی بن مهزیار دیر کردی ...

آقا بیست سال اومدم به شوق شما ..

لازم نبود تو بیای..کاری می کردی ما بیایم به دیدارت ..

 

**

 

ما ابقیتنی ...

تا وقتی زندم منو برسون ...

بعدش به چه دردم می خوره آقاجان ؟

 


التماس دعا ..

 

 

۱۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۵ ، ۱۶:۰۵
محمد حسین



دلنوشت : 


- التماس دعا و دیگر هیچ !

۱۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۳ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۰۹
محمد حسین





تو از ان سجده


دلنوشت : 

- دلم گرفته از این شهر .... می روم دیگر !


پ.ن :

تشکر از آقا ایمان عزیز بابت این طرح .


۹ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۲ اسفند ۹۴ ، ۱۶:۰۹
محمد حسین



اللهم صلّ و سلّم و زِد و بارِک علی السّیدة الجلیلة الشّهیده ذات الاحزان الطویله فی المدت القلیله،  المخفیّة قبرها ، الممنوعة ارثها، المجهولة قدرها ،المکسورة ضلعها، المقتولة ولدها ، المغضوبة حقّها ، المضروبة وجهها، المجروحة عینها ، المظلومة بعلها ...




دل نوشت :


- زیاد محتاجم ! خدایا ! کاش این شب ها یا دعای هیچ کسی رو برآورده نکنی یا همه رو در هم بخری !

- امشب محتمل شعر خوانی دارم . اگر صدای مراسم رسید به دستم و شرایط مهیا بود ، فایل رو بارگذاری خواهم کرد.



بعداً نوشت :

- فراموش کردم خدمتتون عرض کنم که ابیات از زبان آقا امام علی علیه السلام هستند ...



فی امان الله




۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۹۴ ، ۲۱:۲۰
محمد حسین

دلنوشت : 


- شاید طبق نظر دوستان شعر و شاعری تقلیل بشود به هر دو هفته یک پست  . 

- دیشب نشد مطلب جدید بارگذاری کنم ، پوزش .

- قول و قرار ها یادم هست .


پ.ن :

- ممنون از رسول عزیز بابت طرح .

۹ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۳۰ بهمن ۹۴ ، ۱۲:۰۹
محمد حسین


ابیاتی از چهار پاره " لیلا " 


مشکل از ریّه های تهران نیست 

بی شمیمت به سرفه می افتد

تا نسیمت ز دور می آید 

ابرِ تهران به گریه می افتد


قلبِ تهران شبیهِ قلبِ من 

پر هیاهو شده شلوغ شده

مثلِ بازارِ سِید اسماعیل 

عاشقی ها پر از دروغ شده 


با اشارات من که می گفتم :

" در دلِ شهر دود بسیار است "

کاشکی بی کنایه می گفتم :

"تویِ تهران حسود بسیار است "


" محمدحسین گل حسنی "


دلنوشت :


- یکی از دوستان طرحی زده بودند برای این شعر که فعلا گم شده :دی پیدا بشود تصویر تغییر خواهد کرد . 

- تصیمیم بر این دارم که از این پس اینجا بیشتر دلنوشت ها رو قرار بدهم وگهگداری هم شعر . 

در واقع اشعار رو عزیزان در صفحات و کانالی که ساختند قرار خواهند داد و اینجا بماند برای حرف های دیگر .

موافقین ؟ 

- در ضمن ابیات کامل شعر بالا رو هم در صفحه ای بارگذاری کرده ام و اگر مخاطبین پر و پا قرص ما و دوستانی که همواره به ما لطف دارند مایل بودند شعر کامل رو مطالعه کنند ، بفرمایند تا آدرس رو ارسال کنم .

ان شاءالله بعد از یکی دو روز هم صفحه رو نابود می کنیم . :دی



بعداً نوشت :

- لازم نیست اعلام کنم چرا که مخاطبین پر و پا قرص که دنبال می کنند خودشون متوجه شدند و بنده بی اطلاع از این موضوع بودم :دی .

فی امان الله 



۱۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۶ بهمن ۹۴ ، ۲۱:۴۹
محمد حسین




دلنوشت : 


- فکر کنم باید کمتر پست گذاشت برای مثال یک پست 5 شنبه ها و روز دوم  هم شما پیشنهاد بدید .

البته اون دو روز رو هم اگر حس و حالی باشد .. :دی 

فی امان الله 


۱۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۹۴ ، ۱۹:۲۴
محمد حسین






دلنوشت : 


-  قسمتِ ما نشدی ، قسمتِ او باش دگر  !


فی امان الله



۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۰ بهمن ۹۴ ، ۲۰:۳۰
محمد حسین


دلنوشت : 


- این هم ابیاتی از یک غزل عاشقانه ...

- حیف در این ایام کمی درگیر هستم و الا چندین سوژه خوب دستم هست برای پست گذاشتن . هم از عزیزانی که بنا بود براشون پست بزارم و هم دیگرانی که در وبلاگشون و یا در نظرات برای ما شاخ و شونه کشیدند ...

باشد که قبل از خشمگین شدن ما سر به راه شوند ..

والامر الیکم ...

 

- در ضمن بنده یک دفاع مهم و یک آزمون مهم تر از اون دارم .. 

ما را هم دعایی ...




۱۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۹۴ ، ۱۶:۵۹
محمد حسین


دلنوشت : 


- ابیاتی از غزل " جفایِ در "

- حرفی نیست ..!



۹ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ ۱۶ بهمن ۹۴ ، ۲۰:۵۹
محمد حسین






دلنوشت :


- طبق روال و رسم ، شب های زیارتی امام حسین علیه السلام رو به این نحو به روز رسانی خواهم کرد ..

- التماس دعای فراوان ..!



۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۵ بهمن ۹۴ ، ۱۹:۵۸
محمد حسین

یارب


تصمیم دارم از این به یعد ، هر از گاهی فراز کوتاهی از ادعیه و زیاراتی که حداقل حقیر رو مست می کند قرار بدهم ...

شاید یکی از بهترین فراز ها همینی است که آقا امام علی علیه السلام به ما آموختند ... !



إلهی إن أخذتنی بجرمی ، أخذتک بعفوک ، وإن أخذتنی بذنوبی ، أخذتک بمغفرتک ، وإن أدخلتنی النار أعلمت أهلها أنی أحبک ...!


به ترجمش کاری ندارم ..حرف دلم رو میزنم ... 

 خدایا! 

اگر بخوای گناه و معصیت و اشتباهاتم رو به رخم بکشی ... منم بخشش و بخشندگی عفوت رو به رُخت می کشم ..

و اگرم منو نبخشی و جهنمی کنیم ...

اونجام داد می زنم و می گم که ایها الناس ! شاهد باشید  من دوست داشتم او رو

 ولی من رو سوزوند ...! 

هعی ...

+ این کرمک یا کریم ؟!


دلنوشت : 

- گناه کار ، نگاه نداره ...! 

- آخر عاقبت کسی که تو این وادی ها باشد میشه ما ... !

۹ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۹۴ ، ۲۰:۰۸
محمد حسین




دلنوشت :


- فقط تشکر ویژه می کنم از طراح گرام و خواهران عزیزم .


فی امان الله 


۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۲ بهمن ۹۴ ، ۰۱:۴۱
محمد حسین

یارب


به توصیه بعضی از دوستان و همت خواهران گرام و طراح عزیز آقا رسول ، صفحه ای در اینستاگرام برای بنده افتتاح کردند تا از این پس تک بیت ها و یا ابیاتی از اشعار رو در آن صفحه بارگذاری کنند ..! 

عزیزانی که مایل بودند می توانند از آدرس زیر استفاده کنند : 

M.HGolhassani


۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۱ بهمن ۹۴ ، ۰۳:۰۵
محمد حسین

یارب

امشب شب زیارتی آقا امام حسین علیه السلام ... 

هر وقت به اشعار قبلی نگاهی می اندازم ، نمی دونم چرا بیش از هفتاد درصدِ اشعاری که در وصف کربلا و یا اهل بیت امام حسین علیه السلام سروده ام  ، مختص حضرت عباس علیه السلام و حضرت رقیه سلام الله علیها بوده . 

خدا می داند ...!


کاش راهب به سرت بوسه نمی زد بابا !



کاش راهب به سرت بوسه نمی زد بابا 

اصلا انگار نه انگار که دختر داری !!


" محمدحسین گل حسنی " 


دل نوشت : 


- توصیه می کنم دوستان داستان راهب نصرانی و سر آقا امام حسین علیه السلام رو مطالعه کنند ... 

- طبق معمول زیر این پست ها حرفی نیست ...


فی امان الله


۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۸ بهمن ۹۴ ، ۱۷:۴۰
محمد حسین